العلامة المجلسي
973
حياة القلوب ( فارسي )
عباداتى كه از آن حضرت مشاهده مىنمود ، پس دختر خود را به آن حضرت تزويج نمود ، پس روزى آن دختر به آن حضرت گفت : چه بسيار نيكو است اخلاق تو وكامل است خصلتهاى تو ، در تو نمىبينم خصلت بدى مگر آنكه در خرج پدر منى . پس سليمان عليه السّلام به ساحل دريا آمد وأعانت كرد صيّادى را بر شكار ما هي ، وصيّاد ، ما هي به أو داد واز شكم آن ما هي انگشتر پادشاهى خود را يافت « 1 » . بدان كه در اين قصه نزاع عظيمى ميان علماى خاصه وعامه هست : حق تعالى در قرآن مجيد مىفرمايد كه وَوَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ « 2 » يعنى : « بخشيديم به داود سليمان را نيكو بندهاى بود سليمان بدرستى كه بود أو بسيار رجوعكننده به درگاه ما به طاعت وبندگى » إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ « 3 » « يادآور وقتي را كه عرض كردند بر أو در وقت پسين اسبان نجيب را كه بر سه دست وپا مىايستادند واز يك پا سر سم را بر زمين مىگذاشتند ونيكرفتار وتندرو بودند » ، گفتهاند كه : هزار أسب نفيس بودند كه از حضرت داود به آن حضرت رسيده بود ، بعضي گفتهاند كه اسبان بالدار بودند كه از دريا براي آن حضرت بيرون آمده بودند « 4 » . فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ « 5 » « پس گفت سليمان : بدرستى كه من دوست داشتم دوست داشتن اسبان را از ياد پروردگار خود تا پنهان شد آفتاب در پرده » يعنى : پست شد يا غروب كرد ، رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالْأَعْناقِ « 6 » « برگردانيد اسبان را بر من ، پس شروع كرد به زدن ساقها وگردنهاى اسبان ؛ يا برگردانيد آفتاب را براي من ، پس مسح كرد ساق وگردن خود را براي
--> ( 1 ) . امالى شيخ طوسي 658 . ( 2 ) . سورهء ص : 30 . ( 3 ) . سورهء ص : 31 . ( 4 ) . مجمع البيان 4 / 474 . ( 5 ) . سورهء ص : 32 . ( 6 ) . سورهء ص : 33 .